تحتالشعاع تاريخنگاري و همچنين سنتهاي ارمني قرار گرفت، ولي هايتون بر حيثيت ملتش افزود و كميت معلومات و درك غرب را از خاور نزديك افزايش داد.
3. تاريخنگاري گرجي (يا ايبري). اشاره به ادبيات گرجي تا اينجا بسيار اندك بوده است، بخشي بدان سبب كه اكثر آن ادبيات ديني و شرح كرامات است و با هدف ما مناسبتي ندارد، بخشي هم بهخاطر مشخص نبودن زمان آن آثار است. در يادداشت مربوط به قديس مِـسروپ (پنجم ـ 1) ابداع ((قديمترين)) الفباي گرجي بهاو نسبت داده شده.1
زبان گرجي در قفقاز باختري و مركزي تكلم ميشد، در سرزميني كه يونانيان آن را ايبريا، ايرانيان و اعراب و تركان گرجستان، روسها گروزيا، و بوميان ساخارتولو ميناميدند و اروپاييان Georgia ميخواندند. مهمترين مركز فرهنگي آن تفليس بود و هست و تا امروز غنيترين مجموعهٴ نسخههاي خطي در تفليس است. ترجمهٴ كتاب مقدس به گرجي (به غلط) به مسروپ نسبت داده شده است. اين ترجمه بيشتر از
ترجمهٴ هفتاد نفري (مقدمه 1، 370) و در عين حال از سنتهاي عبري اقتباس شده است. ادبيات قديم آن اگر نه منحصراً، غالباً مسيحي بود.2 اين ادبيات در صومعههاي ايجاد شده در گرجستان و همچنين در خارج از آن، مثلاً در ديرمارسابا در نزديكي بيتالمقدس و ايويرون در كوه آتوس تكوين يافت، كه تاريخ آن به سدهٴ دهم باز ميگردد.
يكي از قديمترين متنهاي گرجي ترجمهٴ كتاب جواهرات اپيفانيوس (چهارم ـ 2) است، كه متن يوناني آن در سال 394 نوشته شده و اينك دردست نيست.3 تاريخ گيورگيوس مناخوس (نهم ـ 1) به زبان گرجي، كه بيشتر تحت تأثير سرمشقهاي يوناني و فارسي بود، از نيمهٴ سدهٴ يازدهم تا نيمهٴ سدهٴ سيزدهم ادامه يافت. نهتنها تاريخهايي تحت تأثير بيزانس نوشته شد، بلكه داستانهايي از قبيل
اسكندرنامه، ليلي و مجنون، كليله و دمنه و شاهنامه هم به زبان گرجي ترجمه گرديد.
يكي از نخستين تاريخها كه شامل وقايع سالانهٴ گرجستان است به اهتمام لئونتي مُرووِلي كه در اواخر سدهٴ يازدهم برآمد نوشته شد. در سدهٴ دوازدهم تاريخهاي بيشتري نوشته شد، از جمله
1 .آن مطلب گمراهكننده بود. دو الفباي گرجي وجود داشت، مِـخِـدرولي (عرفي) و خُوتزوري (ديني). اولي چنان شباهتي به الفباي زند داشت، كه ممكن است از آن اقتباس شده باشد، در اين صورت تاريخ آن مربوط به سدهٴ چهارم پ م خواهد بود؛ دومي بهاحتمال زياد مسيحي است. ممكن است مسروپ آنرا معرفي كرده باشد، ولي با الفباي ارمني بسيار تفاوت دارد. درهر صورت، خُوتزوري، اگر مسروپ آنرا معرفي كرده باشد يا ديگري، خط قديمتر نيست، بلكه تازهتر است، يعني مسيحي است. بنابر روايات، گرجيان در سدهٴ چهارم بهوسيلهٴ زني بهنام نينو معروف به ((روشنگر گرجستان)) مسيحي شدند، ولي نخستين معلم بزرگشان مسروپ (پنجم ـ 1) بود.
2 .كليساي گرجستان در شوراي ششم قسطنطنيه (680 ـ 81) از كليساي بيزانس جدا شد.
3. R. P. Blake and H. De Vis, Epiphanius de Gemmis, The old Georgian version the fragments of the Armenian version and the Coptic-Sahidic fragments (500 p., London 1934; Isis 24, 127-29).